ღ♥ღ دختری از جنس خنــــدهღ♥ღ

♡❤♡ دختر است دیگر... ♡❤♡

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اردیبهشت 1393ساعت 16:34 توسط ஜnaqme ஜ|


1-دیگه کی بود که دخترها مسخرشون کنه؟


2-دیگه کی بود که با دیدن دخترها دست وپایش شل بشود؟


3-دیگه کی بود که دخترها خرش کنند؟


4-دیگه کی بود که دخترها سرشون داد بزنند؟


5-دیگه کی بود که ساعت 7صبح مثل کشیکی ها دم در خونه دختر ها واسته؟(ونگهبانی بده؟)


6-دیگه کی بود که داداش دخترها به باد کتکش بگیره؟


7-دیگه کی بود که برای عشق دخترها بخونه؟


8-دیگه کی بود که بابا هر روز عین خر ازش کار بکشه؟

و......

حالا اگر دختر ها نبودند چی می شد؟


1-دیگه کی بود که به بابا مربا بده ؟


2-دیگه کی بود که پسرها را خمار کنه؟


3-دیگه کی بود که پسر ها سرکار بذاره؟


4_دیگه کی بود که حال پسر ها را بگیره؟

 

5-دیگه کی بود که عین فرشته مهربون که سر راه پینوکیو سبز شد اونو از دروغ گویی

باز داره؟

نوشته شده در جمعه بیست و سوم اسفند 1392ساعت 16:15 توسط ஜnaqme ஜ|

ﯾﻪ ﻋﺪﺩ ﺗﻮ ﺫﻫﻨﺖ ﺑﻴﻦ ١ ﺗﺎ ١٠٠ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻛﻦ ... .
.
. .
. . .
. .
.
ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﺮﺩﯼ؟
.
. .
. . .
. .
.
ﺑﻪ ﻣﻨﻢ ﻧﮕﻮ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻛﺮﺩﻱ ؟؟
.
. .
. . .
. .
.
ﺁﻓﺮﻳﻦ ﺑﻪ ﻫـﻴﭽﻜﻲ ﻫـﻴﭽﻲ ﻧﮕﻮ ﺍﺻﻦ
نوشته شده در جمعه بیست و سوم اسفند 1392ساعت 16:13 توسط ஜnaqme ஜ|

 آבمـ وقتیـ...

یــﮧ حس تڪـرار טּـشـבنـﮯ رو با یڪـ تجربـﮧ میکنــﮧ

בیگـﮧ اون حس رو با ڪـس בیگـﮧ ایـﮯ טּــمیتونه تجربـﮧ کنـﮧ

بعضـﮯ حسا خـاصـ و نابن

مث بعضی  اבما...!

نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1392ساعت 3:43 توسط ஜnaqme ஜ|

1-نوک دماغشون قرمز والبته بزرگ می شود وبه دماغ دختر مورد نظر اهانت می کنند.


2-حرف های قلمبه سلمبه می زنند وور ور وهرهر می خندند(که از علائم جنون است.


3-اگر زمستان باشه گلوله برفی به دختر مورد نظر می زنند(که الهی دستشون بشکنه.


4-اگر تابستان باشه بطری اب معدنی شان را سر دخترها خالی می کنند


5-ادعا می کنند که از دختر ها بدشون می اید


اخه می دونید چیه؟ اگر این کارها را نکنند تابلو می شوند راستی برام نتیجه اخلاقی ایم مطلبو بنویسین

 یه لب تاب به برنده اعطا خواهد شد.(اگر برنده پسر باشد یه جوراب نشسته هم افزون بر جایزه خواهیم داد.


 

نوشته شده در جمعه سیزدهم مرداد 1391ساعت 20:49 توسط ஜnaqme ஜ|

دخترا قبل ازدواج بزرگترين دغدغشون اينه كه:

حالا چي بپوشم؟؟؟

 وقتی ازدواج می‌کنن یه دغدغه دیگه به دغدغه‌هاشون اضافه میشه!


اینکه حالا شوهرم چی بپوشه!؟
نوشته شده در جمعه سیزدهم مرداد 1391ساعت 20:46 توسط ஜnaqme ஜ|

ﺁﺩﻡ ﺑﺎﯾﺪ ﯾﻪ ﺩﻭﻧﻪ ﺩﻭﺳﺖ دختر ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ
.
.
.
.
.
.
.
.

.
.
ﯾﺪﻭﻧﻪ ﻭﺍﺳﻪ ﻣﻬﻤﻮﻧﯽ

ﯾﺪﻭﻧﻪ ﻭﺍﺳﻪ ﻣﺴﺎﻓﺮﺕ

ﯾﺪﻭﻧﻪ ﻭﺍﺳﻪ ﺩﻭﺭ ﺩﻭﺭ

ﯾﺪﻭﻧﻪ ﻭﺍﺳﻪ ﭘﺰ ﺩﺍﺩﻥپ

ﯾﺪﻭﻧﻪ ﻫﻢ ﻭﺍﺳﻪ ﺧﻨﺪﻩ

ﯾﺪﻭﻧﻪ ﺍﻡ ﻭﺍﺳﻪ ﺯﺍﭘﺎﺱ
 
خخخخخخخخخ

نوشته شده در جمعه سیزدهم مرداد 1391ساعت 20:42 توسط ஜnaqme ஜ|

خواستگار چیست؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
هیچی نیست اروم باشین...
.
.
دخترا اروم باشین...
.
.
.
نفس عمیییییق...

اقا اون خانومو بگیر تشنج کرد 
نوشته شده در جمعه سیزدهم مرداد 1391ساعت 20:39 توسط ஜnaqme ஜ|

شما در هنگام تولد چی گفتید؟؟

۱:ما نخواییم بیاییم بیرون کیو باید ببینینم؟؟

۲:دستتو بکش خودم میام بیرون.

۳:برید کنار من اومدم.

۴:من به نشانی اعتراض سکوت کردم.خخ

۵:آی لاوی یو پی ام سی

۶:یا علی!!!

۷:نامحرم تو اتاق نباشه شرت پام نیس.

۸:دخترم یا پسر؟؟؟

۹:از تعجب تا ۲ سال حرف نزدم

۱۰:من چیزی نگفتم همه گفتن عجب عروسکیه.

۱۱:من کیم؟تو کی هست؟ اینجا کجاست؟

۱۲:نکش خانوم بذا کیفمو بردارم بیام..

بی مزه هم خودتی

نظر هم ندی ایشالا برگردی همونجا..

نوشته شده در جمعه سیزدهم مرداد 1391ساعت 20:35 توسط ஜnaqme ஜ|


اقا من اعتراف میکنم پسرا فرشته هستن


ما دخترا ادمیم

فرشته ها من سجده نمیبینما سریع سریعععع





نوشته شده در جمعه سیزدهم مرداد 1391ساعت 20:29 توسط ஜnaqme ஜ|


پسره اومد وسط دانشگاه داد زد شلوارمو دربیارم؟

 

همه پسرا گفتن:دربیار دربیار

 

دختراهمه زیر چشمی نگاه میکردن!!!

یه دفعه دستشو کرد توساکش شلوار ورزشیشو دراورد!

پسرا:ها ها ها

دخترا:ایییییییش

 

نوشته شده در جمعه سیزدهم مرداد 1391ساعت 20:25 توسط ஜnaqme ஜ|

نوشته شده در جمعه سیزدهم مرداد 1391ساعت 20:19 توسط ஜnaqme ஜ|

در اروپا خترا بیرون میرن با کمی آرایش!!!!!


در ایران آرایش بیرون میره با کمی دختر!!!


ناموسن وجدانن  صلوات !!

نوشته شده در جمعه سیزدهم مرداد 1391ساعت 20:12 توسط ஜnaqme ஜ|

این روزا ماست هم میخری فروشنده میگه شیطون بلا واسه ولنتاین میخوای؟

آسایش نداریم تو محل...

والا ول کنین دیگه...

اصن ی وضعی شده ها ..

ما ک اصن نمیدونیم ولنتاین چیه.

.

.

.

.

این دخترا ک ناخونای دس چپشون رو خیلی شیک لاک میزنن

وسطشم طرح میزنن حفن مینیاتور نقس برجسته و ...

اما دس راستشون رو میبنی انگار ی دختر 5 سالسک نقاشی کشیده...

اینا رو اذیت نکنید.. دس چپشون ضعیفه..

.

.

.

.

پسرا:

-گوشي خريدم

اي ول مشخصاتش چيه؟

-سي پي يو … ، ۸ مگا پيکسل دوربين ، ۳۲ گيگابايت حافظه و WLAN و GPS هم داره

گوشي رديفيه ، مبارکت باشه

دخترا:

-گوشي خريدم

مبارکت باشه عزيزم مشخصاتش چيه؟

-صورتيه

.

.

.

.


نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد 1391ساعت 2:21 توسط ஜnaqme ஜ|


ساعت ۴ بعد از ظهر

ـ لباساشو رو درمیاره٬ رنگ روشن ها رو تو یک سبد و تیره ها رو تو یکی دیگه میگذاره

ـ در حموم رو از تو قفل میکنه٬ جلوی آیینه می ایسته٬ شکمش رو که تمام مدت داده بود تو٬ میده

بیرون و شروع میکنه به غر غر و ایراد گرفتن از نقطه نقطه بدنش

ـ در کمد رو باز میکنه انواع شامپو و صابون معطر مخصوص پوست صورت٬مو٬ بدن٬ کف پا

و … رو بیرون میاره و می چینه رو لبه وان

ـ موهاش رو با شامپوی نارگیلی تقویت کننده٬ پرپشت کننده٬ براق کننده و…میشوره و هفده دقیقه

ماساژ میده

ـ یکبار دیگه با همون شامپو موهاشو میشوره

ـ نرم کننده معطر پرتقالی رو به موهاش میماله تا ۶۰ میشماره

ـ سی و پنج دقیقه زیر دوش می مونه.خوب آخه باید خیالش راحت بشه که تمام مواد شیمیایی از

موهاش پاک شده. وگرنه بعد از حموم موها وز میکنه

ـ خمیر ریش داداشی رو کش میره و شیش کیلو خالی میکنه رو ساق پا و دست و پشت لب. بعد

یه تیغ بر میداره و یا علی. آی

ـ موهاش رو حسابی می چلونه٬ حوله رو مثل عمامه می پیچه دور سرش. تو آیینه خودشو

ورانداز میکنه. از اینکه در اثر کشش حوله چشم و ابروش کشیده شده٬ احساس خوشگلی می کنه

و یه ماچ گنده واسه عکس خودش تو آیینه میفرسته

ـ خوشحالیش زیاد دوام نمیاره. چون یه جوش سرسیاه بی اجازه نوک دماغش سبز شده

ـ تمام نقاط بدنش رو معاینه میکنه و با ناخن و موچین میره به جنگ جوشها و موهای زائد بی

تربیت

ـ حوله ش رو می پوشه و میره به اتاقش.تمام بدنش رو با لوسیون چرب میکنه

ـ چهل بار لباس می پوشه و در میاره تا انتخاب کنه

ـ ۴۸ دقیقه پشت میز توالت می شینه و آرایش میکنه
یک پسر در حمام!
ساعت ۸ شب 

ساعت ۴ بعد از ظهر

ـ همون طور که رو تخت نشسته ٬ لباساشو میکنه. هر کدوم رو پرت میکنه یه گوشه اتاق

ـ نیم وجب حوله رو میگیره دور باسنش و میره به سمت حموم

ـ می ایسته جلوی آیینه. شکمش رو میده تو. بازو میگیره. فیگور چپ٬ فیگور راست٬ نیم ساعت

قربون صدقه خودش میره٬ (این قدوبالا رو ببین چه کرده .لای لای لالای لای)مامان جونش هم

از تو آشپزخونه تایید میکنه

ـ زیر بغلش رو بو میکنه و رنگ چهره ش بر میگرده. سبز٬ آبی٬ بنفش

ـ در کمد شامپو ها رو باز نمیکنه چون اصلا توش چیزی نداره

ـ با قالب صابون سبزش زیر بغلهاشو کف مالی میکنه. یه عالمه مو می چسبه به صابون

ـ با همون صابون صورت و مو و بدنش رو هم میشوره

ـ نرم کننده مو؟؟؟ برو بابا

ـ زیر دوش میگوزه و به خاطر اکو شدن صداش تو حموم ٬کر کر میخنده

ـ دو دقیقه بعد دوباره میزنه زیر خنده٬ آخه این دفعه بوش رسیده به دماغش

ـ چاه حموم رو هدف گیری میکنه و میشاشه توش

ـ از زیر دوش میاد بیرون و یکهو می بینه یادش رفته بوده در حموم رو ببنده. و همه فرش و

کف خونه خیس شده.( بیخیال…مامان خشک میکنه

ـ حوله فسقلیش رو می پیچه دور باسنش و همون طور خیس خیس میره تو اتاق

ـ حوله خیس رو پرت میکنه رو تخت و ۲ دقیقه ای لباس می پوشه
ساعت ۴:۱۵ بعد از ظهر

نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد 1391ساعت 2:21 توسط ஜnaqme ஜ|





نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد 1391ساعت 2:20 توسط ஜnaqme ஜ|

دخترها

مرحله ی 1:توی ماهیتابه روغن میریزن.

مرحله ی 2:اجاق گاز زیر ماهیتابه رو روشن میکنن.

مرحله ی 3:تخم مرغها رو میشکنن و همراه نمک توی ماهیتابه میریزن.

مرحله ی 4:چند دقیقه بعد نیمروی آماده رو نوش جان میکنن.

=======================================

پسرها

مرحله ی 1:توی کابینتهای بالایی آشپزخونه دنبال ماهیتابه میگردن

مرحله ی 2:توی کابینتهای پایینی دنبال ماهیتابه میگردن و بلاخره پیداش میکنن

مرحله ی 3:ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن

مرحله ی 4:توی ماهیتابه روغن میریزن

مرحله ی 5:توی یخچال دنبال تخم مرغ میگردن

مرحله ی 6:یه دونه تخم مرغ پیدا میکنن

مرحله ی 7:چند تا فحش میدن

مرحله ی 8:دنبال کبریت میگردن

مرحله ی 9:با فندک اجاق گاز رو روشن میکنن و بوی سرکه همراه دود آشپزخونه رو بر میداره

مرحله ی 10:ماهیتابه رو میشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی میداد!)

مرحله ی 11:ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن واقعی میریزن

مرحله ی 12:تخم مرغی که از روی کابینت سر خورده و کف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاک میکنن

مرحله ی 13:چند تا فحش میدن و لباس میپوشن

مرحله ی 14:میرن سراغ بقالی سر کوچه و 20 تا تخم مرغ میخرن و برمیگردن

مرحله ی 15:تلویزیون رو روشن میکنن و صداش رو بلند میکنن

مرحله ی 16:روغن سوخته رو میریزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهیتابه میریزن

مرحله ی 17:تخم مرغها رو میشکنن و توی ماهیتابه میریزن

مرحله ی 18:دنبال نمکدون میگردن

مرحله ی 19:نمکدون خالی رو پیدا میکنن و چند تا فحش میدن

مرحله ی 20:دنبال کیسهء نمک میگردن و بلاخره پیداش میکنن

مرحله ی 21:نمکدون رو پر از نمک میکنن

مرحله ی 22:صدای گزارشگر فوتبال رو میشنون و میدون جلوی تلویزیون

مرحله ی 23:نمکدون رو روی میز میذارن و محو تماشای فوتبال میشن

مرحله ی 24:بوی سوختگی رو استشمام میکنن و میدون توی آشپزخونه

مرحله ی 25:چند تا فحش میدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل میریزن

مرحله ی 26:توی ماهیتابه روغن و تخم مرغ میریزن

مرحله ی 27:با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم میزنن

مرحله ی 28:صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال میشنون و میدون جلوی تلویزیون

مرحله ی 29:سریع برمیگردن توی آشپزخونه

مرحله ی 30:تخم مرغهایی که با ذرات تفلون کنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل میریزن

مرحله ی 31:ماهیتابه رو میندازن توی سینک

مرحله ی 32:دنبال ظرفهای مسی میگردن

مرحله ی 33:قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن و تخم مرغ میریزن

مرحله ی 34:چند دقیقه به تخم مرغها زل میزنن

مرحله ی 35:یاد نمک میفتن و میرن نمکدون رو از کنار تلویزیون برمیدارن

مرحله ی 36:چند ثانیه فوتبال تماشا میکنن

مرحله ی 37:یاد غذا میفتن و میدون توی آشپزخونه

مرحله ی 38:روی باقیماندهء تخم مرغی که کف آشپزخونه پهن شده بود لیز میخورن

مرحله ی 39:چند تا فحش میدن و بلند میشن

مرحله ی 40:نمکدون شکسته رو توی سطل میندازن

مرحله ی 41:قابلمه رو برمیدارن و بلافاصله ولش میکنن

مرحله ی 42:چند تا فحش میدن و انگشتهاشون که سوخته رو زیر آب میگیرن

مرحله ی 43:با یه پارچهء تنظیف قابلمه رو برمیدارن

مرحله ی 44:پارچه رو که توسط شعله آتیش گرفته زیر پاشون خاموش میکنن

مرحله ی 45:نیمروی آماده رو جلوی تلویزیون میخورن و چند تا فحش میدن

 

نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 17:58 توسط ஜnaqme ஜ|

نوشته شده در شنبه دوم مهر 1390ساعت 0:19 توسط ஜnaqme ஜ|

مهربانیت انقدر زیباست که سنجاقکی بدون ترس، از کف 

                      دستانت آب میخورد

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم شهریور 1390ساعت 1:37 توسط ஜnaqme ஜ|


نوشته شده در یکشنبه سیزدهم شهریور 1390ساعت 17:49 توسط ஜnaqme ஜ|


نوشته شده در یکشنبه سیزدهم شهریور 1390ساعت 17:48 توسط ஜnaqme ஜ|

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم شهریور 1390ساعت 17:26 توسط ஜnaqme ஜ|


نوشته شده در یکشنبه سیزدهم شهریور 1390ساعت 17:24 توسط ஜnaqme ஜ|


نوشته شده در یکشنبه سیزدهم شهریور 1390ساعت 17:24 توسط ஜnaqme ஜ|


نوشته شده در یکشنبه سیزدهم شهریور 1390ساعت 17:23 توسط ஜnaqme ஜ|


نوشته شده در یکشنبه سیزدهم شهریور 1390ساعت 17:22 توسط ஜnaqme ஜ|

ینجا ماندن بهانه می‌خواهد….اینجا حرف‌های بی‌

منطق من بوی دل‌ تنگی میدهند…خیابان‌های غرب برایم غریب اند….اینجا که

گودالی برای باران‌های پائیزی نیست، حس درد و دل‌ را کور می‌کند….من از

اینجا، صبر را در پیچیده‌ترین نحو ساده آموختم….ابر خاکستری، کافی‌ تلخ،

پک زدن به سیگار، تزئینی برای دل‌ افسرده‌ای بیش نیست…وقتی در غرب ترین …

گوشهٔ غرب خاکستری میشوی ،سیگار تنها نور چشمک زن امیدی است برای حس بودن

تو ….اینجا مردن بهانه نمی‌خواهد، وقتی تو نباشی‌...

نوشته شده در سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت 1:44 توسط ஜnaqme ஜ|

از این پس تنها ادامه خواهم داد  باران که میبارد حتی به درخواست چتر هم  

جواب رد خواهم داد میخواهم تنهاییم را به رخ این هوای دونفــــره بکشم 

                     باران نبار من نه چتر دارم نه یار....

نوشته شده در سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت 1:18 توسط ஜnaqme ஜ|

روشهای سادیسمی کردن مرد


. دائما به شوهرتان بگویید :

ولی خودمونیم ها ، تو بیریخت ترین خواستگارم بودی !

. غذای شور و سوخته جلوی شوهرتان بگذارید و قبل از اینکه به غذا لب بزند بگویید :

اینقدر بدم میاد از مردایی که از غذای زنشون ایراد
 می گیرن !

. هروقت شوهرتان برای شما دسته گل خرید ، بگویید :

اِ ، باغچه همسایه چه گلهای قشنگی داره ! چرا کندیشون ؟!

. هر وقت شوهرتان برای شما حرفای عشقولانه زد ،

به طرز فجیعی از ته حلق بگویید :

هوووووووووووووووووق !

. هر وقت مادر شوهرتان منزل شما دعوت بود ،

به او محل نگذارید و بروید توی اتاقتان روزنامه بخوانید !

هر وقت دیدید شوهرتان مشغول تماشای مسابقه فوتبال می باشد ،

به بهانه تماشای عمو پورنگ ، سریع کانال را عوض نمایید !

دائماً در حضور شوهرتان ،

از عرضه و توانایی های مردان دیگر تعریف کنید !

برای تولد شوهرتان ، مسواک وخمیر دندان کادو بگیرید و بگویید

که عزیزم امیدوارم صد سال زنده باشی

و دیگه هیچوقت دهنت بوی گند نده !

اگه شوهرتان با کلی قرض و قوله و وام گرفتن ،

برای کادوی تولدتان یک عدد پژو 206 آلبالویی خرید ،

با دلخوری بگویید :

اگه با خواستگار قبلیم ازدواج می کردم

حتما برام یه ماکسیما می خرید !

هر وقت دیدید که شوهرتان با خیال راحت خوابیده است ،

برای ضد حال زدن به او بگویید :

عزیزم میدونی اگه الان مهریم رو مطالبه کنم

باید بری گوشه زندان بخوابی ؟!

هر 5 دقیقه یکبار به محل کار شوهرتان زنگ بزنید و بگویید :

عزیزم فقط می خواستم مطمئن بشم که تلفنت

مشغول نیست و حواست جمع کارته !

هر سال در سالگرد ازدواجتان به همسرتان بگویید :

عزیزم ، انگار همین چند سال پیش بود که
در یک لحظه خر شدم و بله رو گفتم !

از همسرتان معنای عشق را بپرسید

و بعد از اینکه 2 ساعت عشق را تفسیر کرد
 
و برایتان داستان های عشقی تعریف کرد ، به او بگویید :

ابله ! عشق یه چیزی مثل کشک و دوغه ، دروغه خُله ، دروغه !

هر وقت ، شوهرتان رازی را برایتان گفت

و از شما خواست که پیش خودتان بماند و به کسی نگویید ،

سعی کنید ، کسی از دوستان ، فامیل و همسایه ها نماند

که این راز به گوشش نرسد !

و هر وقت به دلیل عمل به توصیه های بالا ،

شوهرتان تصمیم به طلاق دادن شما گرفت ،

ب
ا توجه به قحطی شوهر در جامعه ، با چشمانی پر از اشک به او بگویید :

منو ببخش عزیزم.
 
و بعد از اینکه کاملا خر شد ،

عمل به توصیه های بالا را از نو تکرار نمایید !!!
نوشته شده در شنبه پنجم شهریور 1390ساعت 14:9 توسط ஜnaqme ஜ|


LAST POSTS
» لوازم تحریر پسرا و دخترا
» اگه پسرا نبودن چی میشد؟
» ی عدد ب انتخاب
» وقتی ک...
» پسرا وقتی عاشق میشن
» دغدغه دخترا خخخ
» ادم باید...
» خواستگار چیست؟
» در هنگام تبلد
» پسرا فرشته اند...
Design By : Cherry Skin